پروسه
کابل و دست آورد ها:
موضوع مبارزه با تروریسم و روند صلح در
افغانستان، دغدغه بزرگ برای افغانستان، منطقه و حتا جهان است. از کنفرانس کابل در
سال ۲۰۰۵ تا روند «قلب آسیا – پروسه استانبول» در سال ۲۰۱۲، موضوع تأمین صلح و آشتی ملی، در
آجندای دولت قرار داشته است. کاهش قوتهای بینالمللی در سال ۲۰۱۴، توجه بیشتر کشورهای منطقه را به
افغانستان معطوف کرد.
میکانیزمهای جدیدی برای ردیابی عوامل جنگ در افغانستان و راه حلهای آن، مطرح شد. میکانیزم ۶+۱ (شش کشور همسایه به اضافه ایالات متحده) و میکانیزم چارجانبه که به «QCG» معروف شد و در آن افغانستان- پاکستان – چین و ایالات متحده به منظور همآهنگی و تشویق طالبان به مذاکرات مستقیم با دولت چار بار گرد هم آمدند، و اخیراً، ابتکار مسکو به منظور «همآهنگی تلاشهای منطقهای برای صلح در افغانستان و ثبات در منطقه» عمدهترین تلاشهاییاند که در سالهای اخیر مورد توجه رسانهها قرار گرفتند.
پروسه قلب آسیا – استانبول که ۱۴ کشور منطقه عضو آناند و ۱۰ کشور قدرتمند جهان حامیاش، ۶ بار زیر یک سقف جمع شدهاند و در نهایت امر، سندهایی را روی کاغذ آوردهاند که حد اقل افغانستان در اجندای بینالمللی باقی بماند. در آغاز، این روند به منظور استفاده از موقعیت افغانستان برای ایجاد اعتماد در منطقه مطرح شد و اینک به یک پلاتفورم مبدل میگردد که در آن مسایل همکاریها برای اعتمادسازی و مبارزه با تروریسم بحث میشود. مشکل اساسی این روند آن است که میزبانان آن، هر بار اجنداهای خودشان را وارد موضوعات اصلی میسازند.
اما میکانیزمهای (۶+۱) و «QCG» متفاوت استند. با آن که ایالات متحده و جمهوری مردم چین در هر دو میکانیزم شاملاند، ایالات متحده بر روند ۶+۱ ارجحیت میدهد و «QCG» یک مسأله اعتباری به جمهوری مردم چین مبدل میگردد. برای چین، به عنوان قدرت دوم اقتصادی با تواناییهای بزرگ سیاسی و نظامی، این یک حرکت فعال در سیاست خارجی آن کشور است که میخواهد در حل یک معضله مزمن، میانجیگری کند. چیناییها، به حل معضله افغانستان به عنوان یک آزمون در سیاست خارجی فعال منطقهایشان مینگرند. چیناییها حتا برای پیروزی تلاشهای شان نشستهای جداگانه را به اشتراک طالبان، پاکستان، افغانستان، و چین در ارومچی سپس در پاکستان ترتیب دادند. هماکنون هم چین بیشتر باور به امکان دستیابی به صلح در افغانستان از طریق همین میکانیزم دارد. اهمیت این راهکار در آن است که پاکستان به عنوان حامی طالبان در آن شرکت دارد و دو قدرت جهانی میتوانند شاهد و حامی نتایج احتمالی آن باشند.
«نشست مسکو» تلاش از جانب روسیه است که هدف اصلی آن تثبیت جایگاه روسیه در منطقه و مقابله با نفوذ غرب و ایالات متحده در افغانستان و آسیا است. روسیه که هنوز حقارت شکست شوروی و برخورد تحقیرآمیز غرب را به یاد دارد، ظاهراً در پی انتقامجویی است. حضور نداشتن روسیه در میکانیزم چارجانبه مسکو را خشمگین ساخت.
پس از موفقیتهایی در اوکراین و سوریه، روسیه اکنون امریکا را در افغانستان به چالش میکشد. هم اکنون نظریهپردازانی هستند که از یک ایتلاف تازه در منطقه به محوریت روسیه صحبت میکنند که در آن چین، پاکستان و احتمالاً ایران شامل خواهند بود. رقابتهای تازه در منطقه دردسر تازهای برای افغانستان است.
و اینک « پروسهی کابل» میخواهد همهی این میکانیزمها را زیر یک سقف جمع و رهبریاش را تثبیت کند و با یک اجماع جدید بینالمللی، طالبان را تحت فشار قرار بدهد، تا به میز مذاکره برگردند. چنین وضعیتی واقعاً ایدهآل است.
برخیها نشست کابل را تلاش برای تخریب «نشست مسکو» میدانند که در آن ایالات متحده شرکت نداشت اما به سرعت از یک نشست سهجانبه «روسیه-چین –پاکستان» به یک نشست بزرگ به اشتراک ۱۱ کشور مبدل شد. مخالفین «پروسه کابل» آن را تلاش غرب برای جلوگیری از نقش روسیه در مسایل افغانستان میپندارند، اما مسوولان در کابل آن را گردهم آوردن همهگان در روند صلح تعریف میکنند.
میکانیزمهای جدیدی برای ردیابی عوامل جنگ در افغانستان و راه حلهای آن، مطرح شد. میکانیزم ۶+۱ (شش کشور همسایه به اضافه ایالات متحده) و میکانیزم چارجانبه که به «QCG» معروف شد و در آن افغانستان- پاکستان – چین و ایالات متحده به منظور همآهنگی و تشویق طالبان به مذاکرات مستقیم با دولت چار بار گرد هم آمدند، و اخیراً، ابتکار مسکو به منظور «همآهنگی تلاشهای منطقهای برای صلح در افغانستان و ثبات در منطقه» عمدهترین تلاشهاییاند که در سالهای اخیر مورد توجه رسانهها قرار گرفتند.
پروسه قلب آسیا – استانبول که ۱۴ کشور منطقه عضو آناند و ۱۰ کشور قدرتمند جهان حامیاش، ۶ بار زیر یک سقف جمع شدهاند و در نهایت امر، سندهایی را روی کاغذ آوردهاند که حد اقل افغانستان در اجندای بینالمللی باقی بماند. در آغاز، این روند به منظور استفاده از موقعیت افغانستان برای ایجاد اعتماد در منطقه مطرح شد و اینک به یک پلاتفورم مبدل میگردد که در آن مسایل همکاریها برای اعتمادسازی و مبارزه با تروریسم بحث میشود. مشکل اساسی این روند آن است که میزبانان آن، هر بار اجنداهای خودشان را وارد موضوعات اصلی میسازند.
اما میکانیزمهای (۶+۱) و «QCG» متفاوت استند. با آن که ایالات متحده و جمهوری مردم چین در هر دو میکانیزم شاملاند، ایالات متحده بر روند ۶+۱ ارجحیت میدهد و «QCG» یک مسأله اعتباری به جمهوری مردم چین مبدل میگردد. برای چین، به عنوان قدرت دوم اقتصادی با تواناییهای بزرگ سیاسی و نظامی، این یک حرکت فعال در سیاست خارجی آن کشور است که میخواهد در حل یک معضله مزمن، میانجیگری کند. چیناییها، به حل معضله افغانستان به عنوان یک آزمون در سیاست خارجی فعال منطقهایشان مینگرند. چیناییها حتا برای پیروزی تلاشهای شان نشستهای جداگانه را به اشتراک طالبان، پاکستان، افغانستان، و چین در ارومچی سپس در پاکستان ترتیب دادند. هماکنون هم چین بیشتر باور به امکان دستیابی به صلح در افغانستان از طریق همین میکانیزم دارد. اهمیت این راهکار در آن است که پاکستان به عنوان حامی طالبان در آن شرکت دارد و دو قدرت جهانی میتوانند شاهد و حامی نتایج احتمالی آن باشند.
«نشست مسکو» تلاش از جانب روسیه است که هدف اصلی آن تثبیت جایگاه روسیه در منطقه و مقابله با نفوذ غرب و ایالات متحده در افغانستان و آسیا است. روسیه که هنوز حقارت شکست شوروی و برخورد تحقیرآمیز غرب را به یاد دارد، ظاهراً در پی انتقامجویی است. حضور نداشتن روسیه در میکانیزم چارجانبه مسکو را خشمگین ساخت.
پس از موفقیتهایی در اوکراین و سوریه، روسیه اکنون امریکا را در افغانستان به چالش میکشد. هم اکنون نظریهپردازانی هستند که از یک ایتلاف تازه در منطقه به محوریت روسیه صحبت میکنند که در آن چین، پاکستان و احتمالاً ایران شامل خواهند بود. رقابتهای تازه در منطقه دردسر تازهای برای افغانستان است.
و اینک « پروسهی کابل» میخواهد همهی این میکانیزمها را زیر یک سقف جمع و رهبریاش را تثبیت کند و با یک اجماع جدید بینالمللی، طالبان را تحت فشار قرار بدهد، تا به میز مذاکره برگردند. چنین وضعیتی واقعاً ایدهآل است.
برخیها نشست کابل را تلاش برای تخریب «نشست مسکو» میدانند که در آن ایالات متحده شرکت نداشت اما به سرعت از یک نشست سهجانبه «روسیه-چین –پاکستان» به یک نشست بزرگ به اشتراک ۱۱ کشور مبدل شد. مخالفین «پروسه کابل» آن را تلاش غرب برای جلوگیری از نقش روسیه در مسایل افغانستان میپندارند، اما مسوولان در کابل آن را گردهم آوردن همهگان در روند صلح تعریف میکنند.
پروسه کابل- دورنمای صلح:
چند سوال اساسی در باره پروسه کابل
همان خواهد بود که چرا با وجود پروسه قلب آسیا که در آن جمعاً ۲۴ کشور حضور دارند، یک پروسه جدید و
موازی ایجاد شد.
تجربه بینالمللی نشان میدهد که هیچ گاه حضور چندین کشور نمیتواند به مذاکره دولت- مخالفین منجر شود. اگر هدف افغانستان، ایجاد مجدد اجماع است، این پروسه میتواند ممد واقع گردد، اما حضور ۲۵ کشور با منافع و نقطهنظرهای متفاوت و گاهی متضاد، چگونه میتواند منجر به کشاندن مخالفان مسلح به میز مذاکره شود.
برای دستیابی به مصالحه با مخالفین مسلح باید حوصله استراتژیک و اراده سیاسی داشت و در طرف خود میان همه اقشار جامعه برای حمایت از اقدامات به منظور ایجاد حداقل اعتماد مخالفان، یک اجماع را ایجاد کرد. صلح یک پروسه است که در آن باید منتظر عقبگرد، یأس و حتا شکست بود. فراز و نشیبهای فراوان میداشته باشد و پروژه نیست تا پلان کرد و نتایج مشخص را توقع داشت. فقط ارادهی قوی سیاسی و باور عمیق به صلح میتواند دولتها را در این پروسه موفق سازد.
اتخاذ زمان برای برگزاری کنفرانس جالب است. این کنفرانس پس از نشست ناتو که در آن رییس جمهور ترامپ افزایش شمار سربازان امریکایی را اعلام میکند و قبل از نشست سران سازمان همکاریهای شانگهای که به تاریخ ۸-۹ جون یعنی فقط در روز بعد از «پروسه کابل» در آستانه برگزار میگردد، از یکطرف به مخالفین کنفرانس کابل، فرصت میدهد تا به آن «رنگ و بوی امریکایی» بدهند و از جانب دیگر، حضور همه همسایهگان ما که عضو شانگهایاند را به هیچ صورت نباید انتظار داشت که سطح اشتراکشان با توقعات افغانستان سازگار باشد.
مشکلات داخلی حکومت امریکا در ارتباط به نقش احتمالی روسیه در انتخابات ۲۰۱۶، بر روابط امریکا – روسیه سایه انداخته و نمیتوان انتظار داشت که نمایندهگان عالیرتبهشان در این نشست شرکت کنند.
برای افغانستان بهتر میبود که اگر چنین جلسهی بزرگ را یک روز قبل از سالگرد استقلال افغانستان در ۱۸ اگست مطابق ۲۷ اسد برگزار میکرد و در آن یک پلان مشخص مرحلهوار تحققپذیر را برای صلح اعلام میداشت تا در آن مشخص میشد که واقعاً با کی و تحت کدام شرایط میتوان مصالحه کرد.
برای ایجاد اعتماد چه امتیاز میتوان به مخالفین داد و چه تقاضاهایی از آنها باید داشت، از کمترین توقعات تا بیشترین امتیازات.
در چنین نشست میبایست افغانستان مشخص کند که منافع مشروع کشورهای همسایه و قدرتهای بزرگ در افغانستان کدامهااند و دولت افغانستان در نهایت امر چه توقعاتی برای صلح از همسایهگان و جهان دارد.
وقتی برای صلح میکوشیم، حتا در حالاتی که جنگ شدت مییابد، نباید از این هدف دوری جست، بگذار همهگان درک کنند که افغانستان به صلح باور دارد.
تجربه بینالمللی نشان میدهد که هیچ گاه حضور چندین کشور نمیتواند به مذاکره دولت- مخالفین منجر شود. اگر هدف افغانستان، ایجاد مجدد اجماع است، این پروسه میتواند ممد واقع گردد، اما حضور ۲۵ کشور با منافع و نقطهنظرهای متفاوت و گاهی متضاد، چگونه میتواند منجر به کشاندن مخالفان مسلح به میز مذاکره شود.
برای دستیابی به مصالحه با مخالفین مسلح باید حوصله استراتژیک و اراده سیاسی داشت و در طرف خود میان همه اقشار جامعه برای حمایت از اقدامات به منظور ایجاد حداقل اعتماد مخالفان، یک اجماع را ایجاد کرد. صلح یک پروسه است که در آن باید منتظر عقبگرد، یأس و حتا شکست بود. فراز و نشیبهای فراوان میداشته باشد و پروژه نیست تا پلان کرد و نتایج مشخص را توقع داشت. فقط ارادهی قوی سیاسی و باور عمیق به صلح میتواند دولتها را در این پروسه موفق سازد.
اتخاذ زمان برای برگزاری کنفرانس جالب است. این کنفرانس پس از نشست ناتو که در آن رییس جمهور ترامپ افزایش شمار سربازان امریکایی را اعلام میکند و قبل از نشست سران سازمان همکاریهای شانگهای که به تاریخ ۸-۹ جون یعنی فقط در روز بعد از «پروسه کابل» در آستانه برگزار میگردد، از یکطرف به مخالفین کنفرانس کابل، فرصت میدهد تا به آن «رنگ و بوی امریکایی» بدهند و از جانب دیگر، حضور همه همسایهگان ما که عضو شانگهایاند را به هیچ صورت نباید انتظار داشت که سطح اشتراکشان با توقعات افغانستان سازگار باشد.
مشکلات داخلی حکومت امریکا در ارتباط به نقش احتمالی روسیه در انتخابات ۲۰۱۶، بر روابط امریکا – روسیه سایه انداخته و نمیتوان انتظار داشت که نمایندهگان عالیرتبهشان در این نشست شرکت کنند.
برای افغانستان بهتر میبود که اگر چنین جلسهی بزرگ را یک روز قبل از سالگرد استقلال افغانستان در ۱۸ اگست مطابق ۲۷ اسد برگزار میکرد و در آن یک پلان مشخص مرحلهوار تحققپذیر را برای صلح اعلام میداشت تا در آن مشخص میشد که واقعاً با کی و تحت کدام شرایط میتوان مصالحه کرد.
برای ایجاد اعتماد چه امتیاز میتوان به مخالفین داد و چه تقاضاهایی از آنها باید داشت، از کمترین توقعات تا بیشترین امتیازات.
در چنین نشست میبایست افغانستان مشخص کند که منافع مشروع کشورهای همسایه و قدرتهای بزرگ در افغانستان کدامهااند و دولت افغانستان در نهایت امر چه توقعاتی برای صلح از همسایهگان و جهان دارد.
وقتی برای صلح میکوشیم، حتا در حالاتی که جنگ شدت مییابد، نباید از این هدف دوری جست، بگذار همهگان درک کنند که افغانستان به صلح باور دارد.
http://sayernikzada.blogspot.com/

پروسه کابل به هدف پایان جنگ در افغانستان آغاز می شود
ReplyDeleteقرار است که به زودی پروسه کابل به هدف پایان دادن جنگ افغانستان در همکاری با کشورهای منطقه و جامعه جهانی در ماه آینده در کابل آغاز شود.به گزارش خبرگزاری جمهور؛ دفتر مطبوعاتی ریاست جمهوری امروز جمعه (۲۹ ثور) با نشرخبرنامه ای گفته است که محمد اشرف غنی رییس جمهور شام روز گذشته با برخی سفرای خارجی و اعضای کوردیپلماتیک مقیم کابل در ارگ ملاقات کرد و روی پروسه کابل” که قرار است در ماه آینده طی کنفرانسِ در کابل آغازگردد، بحث و تبادل نظر نمود.محمد اشرف غنی گفت که پروسه کابل” باید تشریفاتی نباشد بلکه برای تأمین صلح و ثبات دائمی تعهد واضح وجودداشته باشد. وی افزود که هدف از پروسه کابل این است تا در راستای مبارزه با تروریزم به اجماع و توافق واحد دست یابیم. آقای غنی خاطرنشان کرد که پروسه کابل یک ابتکار جدید می باشد که حکومت افغانستان برای پایان دادن به جنگ در همکاری با کشورهای منطقه و جامعه جهانی، گام های عملی برمی دارد. وی اظهارداشت که افغانستان قربانی جنگ اعلام ناشده است و در آن از عناصر غیر دولتی استفاده می گردد.وی تصریح کرد که تأمین صلح و ثبات در افغانستان بستگی به تأمین ثبات در منطقه دارد و محور پروسه کابل، تأمین صلح و ثبات در افغانستان می باشد. وی افزود که این پروسه تعهدات صلح و ثبات دائمی را در افغانستان به همراه خواهد داشت. رییس جمهور کشور گفت که رهبری پروسه کابل را افغانستان عهده دار خواهد بود که طی آن تهداب صلح با طالبان و سایر گروه های مخالف گذاشته خواهد شد. وی افزود که افغانستان هم اکنون با تروریزمِی مواجه است که نسبت به گذشته تفاوت های زیادی در آن به وجود آمده است. محمداشرف غنی از روند مذاکرات صلح بین الافغانی یادآور گردیده گفت که صلح با حزب اسلامی منازعه طولانی مدت را پایان بخشید و ثابت ساخت که صلح، امکان پذیر است. آقای غنی خطاب به سفرا و اعضای کوردیپلماتیک گفت: پروسه صلح، بی خطر نیست و دولتِ که خطرات را در این زمینه متقبل می گردد در روند صلح جایگاه با اعتبار پیدا می کند. وی همچنان علاوه کرد، چیزی را که ما می خواهیم به دست آوریم آسان نیست و ممکن، برخی مشکلات را با خود داشته باشد. وی بیان داشت که تروریزم به مرحله کشنده، بین المللی و خشونت بار خود رسیده است و به همین جهت، ضرورت به حمایت و همکاری های مشترک بین المللی در راستای مبارزه با تروریزم می باشد. محمد اشرف غنی، از آوردن اصلاحات در ادارات افغانستان یادکرده افزود که روند اصلاحات در اکثر نهادها به ویژه در سکتور امنیتی سراسری گردیده و نیروهای امنیتی و دفاعی ما هرروز تقویت و تجهیز بیشتر می گردند.خبرگزاری جمهور- کابل
واقعیت این است که اجماع ملی و جهانی در مورد افغانستان برهم خورده است. اجماع ملی در داخل کشور چنان برهم خورده که وزیر خارجه کشور، حاضر نیست در نشست معاونان وزیران خارجه همکار افغانستان در کابل شرکت کند....
ReplyDelete