راه نجات افغانستان از بحران سياسي :
افغانستان واقعا در انزواي سياسي قرار دارد ، هيچ خط مش سياسي و بيرون شدن از بحران درين برهه حساس تعيين نگرديده جهان از دور نما و زاويه سازي به كمبود فقدان در چارچوب سياست هاي پارينه و عدم توجه به نگرش اينده و خطرات زمان گير كه در گرو قدرت هاي بيرون تفكري قرار دارد تعيين نگرديده و جهان به خصوص حاميان افغانستان مانند دوربين نظاره كننده تعيين سرنوشت در پروشگاه طالب و داعش ميباشد .
به خصوص در كشور هاي در حال بحران و بحث انضبات سياسي با روي كار امدن چندين گروه و از ميان برداشتن برنامه هاي افغانستان محوري را ناتوان ساخته و پايه ها و لايه هاي بنيادي و اساسي به چالش جدي. مواجه گرديده گاه سخن از رفتن به لويه جرگه و گاه سخن از حالت اماده باش با جنگ نيابتي ما قرار گرفته ايم ، در اين شرايط دشوار و حساس چانه زني براي سلطه طلبي در شكست سياسي سياسون نيز ديده ميشود ، ما لقمه طعامي اماده براي تشنه هاي قدرت و طعمه لاشخور هاي خارجي هستيم كه به تفكر انان افغانستان گويا ميدان نبرد و رقابت هاي ابر قدرت هاي ( روسيه - امريكا) دو رقيب سر سخت باشد انها انتظار شان به افغانستان سازي موازي ميدان نبرد كار بيش نيست ،
ايا منافع ملي افغانستان در گرو سياست هاي اي دو لايه قرار نگرفته عدم تمركز بالاي ساختار اساسي افغانستان را به پرورش نظام جديد داعش و نسل جديد به رفتن به سوي داعش سوق نميدهد ، ايا راه بيرون رفتن از اين بن بست كه افغانستان را به جدايي طلبي وادار ميسازد و بحث ريفارندم را روي كار مياورد و سرنوشت افغانستان به دو قطب مختلف بحث شمال و جنوب و حفر اين خلا به كام اژدهاي خفته نخواهد شد بياييد با فرا ملي فكر نموده و از اين نقطه عبور مدبرانه نماييم رهبران و سياسون مكلف به همديگر پذيري سياسي به شكل واحد ميباشند و مشكلات دروني را با طرح برنامه ها از يك سو نجات افغانستان از بحران و از سوي ديگر بر نامه وفاق ملي كه بهترين طرح براي اينده و ثبات سياسي ميباشد ، ميتوان عملي ساخت .
در بحث ملي گرايي كه انگيز آن تفكر ملي به روي ساختار نظام با شموليت تمام اقوام صورت پذير است ميتوان به روي نظام اينده و رفتن به انتخابات سراسري بدور از تقلب و نظارت جدي جامعه جهاني و تشكيل يك دولت فراملي ميتوان از اساسي ترين روش ها را به كار برد . برنامه ملي گرايي زماني مثمر و نتيجه بخش ميشود كه اقوام افغانستان به خاطر تعيين سرنوشت اينده راه درست و انقلاب تفكر انديشه در جامعه كه فقر انديشه اجتماعي است و مردم نياز به ملت پروري از سوي حكومت دارند نه راه سركوب گرايانه كه اينده ان جز جدايي طلبي بيش نيست .
بهترين گزينه بخاطر سرنوشت اساسي مردم و رهگذر از اين فاجعه سياسي كه بزرگترين تباهي و جفا به حق مردم افغانستان مشمول تمام اقوام در صورت نپذيرفتن و تصميم بجا اتخاذ نه نمودن در در خود ميدارد رفتن به انتخايات زود هنگام و تعيين سرنوشت مردم غيور و مجاهد پرور افغانستان و هم مواردي كه در قانون اساسي كشور ذكر گرديده و نكات مهم و اساسي كه برجسته گي يك قوم را از قوم ديگر بي حرمت نموده بايد تغير كلي و اساسي صورت گيرد يك ملت زماني در انزواي سياسي قرار ميگيرد كه قانون اساسي ان دچار نواقص باشد و سياسون را به چالش جدي مواجه سازد و تا همواره كوشش نماييند تا فرا قانوني در جامعه دموكراتيك و اسلامي كه نقطه مهم و اساسي ترين مورد هم ميباشد دچار مشكلات گرديده كه اين دو قطب مخالف خود بحران افرين است ،
در بحث اجماع ملي همان گرايش سياسون به رهبريت شخص كارزماتيك كه توان اراده عمومي را داشته باشد ميتوان اشاره نمود ، با روي كار امدن برنامه اجماع ملي مشكلات داخلي افغانستان درز سياسي بيرون و راه حل بيروني ندارد بايد از تقكر طالباني و تفكر غرب پروري سياسون به خاطر گرايش قدرت و منافع برتريت قوم كه مصلحت هاي داخلي و ساختار نظام و ستون كشور را زير پا ميگذارد دوري جسته يك طرح كلي كه منافع ملي و تشكيل دولت با اقتدار راه در اينده براي سرنوشت مردم تعيين نمايد يك راه حل اين بحران سياسي خواهد بود .
با احترام
افغانستان واقعا در انزواي سياسي قرار دارد ، هيچ خط مش سياسي و بيرون شدن از بحران درين برهه حساس تعيين نگرديده جهان از دور نما و زاويه سازي به كمبود فقدان در چارچوب سياست هاي پارينه و عدم توجه به نگرش اينده و خطرات زمان گير كه در گرو قدرت هاي بيرون تفكري قرار دارد تعيين نگرديده و جهان به خصوص حاميان افغانستان مانند دوربين نظاره كننده تعيين سرنوشت در پروشگاه طالب و داعش ميباشد .
به خصوص در كشور هاي در حال بحران و بحث انضبات سياسي با روي كار امدن چندين گروه و از ميان برداشتن برنامه هاي افغانستان محوري را ناتوان ساخته و پايه ها و لايه هاي بنيادي و اساسي به چالش جدي. مواجه گرديده گاه سخن از رفتن به لويه جرگه و گاه سخن از حالت اماده باش با جنگ نيابتي ما قرار گرفته ايم ، در اين شرايط دشوار و حساس چانه زني براي سلطه طلبي در شكست سياسي سياسون نيز ديده ميشود ، ما لقمه طعامي اماده براي تشنه هاي قدرت و طعمه لاشخور هاي خارجي هستيم كه به تفكر انان افغانستان گويا ميدان نبرد و رقابت هاي ابر قدرت هاي ( روسيه - امريكا) دو رقيب سر سخت باشد انها انتظار شان به افغانستان سازي موازي ميدان نبرد كار بيش نيست ،
ايا منافع ملي افغانستان در گرو سياست هاي اي دو لايه قرار نگرفته عدم تمركز بالاي ساختار اساسي افغانستان را به پرورش نظام جديد داعش و نسل جديد به رفتن به سوي داعش سوق نميدهد ، ايا راه بيرون رفتن از اين بن بست كه افغانستان را به جدايي طلبي وادار ميسازد و بحث ريفارندم را روي كار مياورد و سرنوشت افغانستان به دو قطب مختلف بحث شمال و جنوب و حفر اين خلا به كام اژدهاي خفته نخواهد شد بياييد با فرا ملي فكر نموده و از اين نقطه عبور مدبرانه نماييم رهبران و سياسون مكلف به همديگر پذيري سياسي به شكل واحد ميباشند و مشكلات دروني را با طرح برنامه ها از يك سو نجات افغانستان از بحران و از سوي ديگر بر نامه وفاق ملي كه بهترين طرح براي اينده و ثبات سياسي ميباشد ، ميتوان عملي ساخت .
در بحث ملي گرايي كه انگيز آن تفكر ملي به روي ساختار نظام با شموليت تمام اقوام صورت پذير است ميتوان به روي نظام اينده و رفتن به انتخابات سراسري بدور از تقلب و نظارت جدي جامعه جهاني و تشكيل يك دولت فراملي ميتوان از اساسي ترين روش ها را به كار برد . برنامه ملي گرايي زماني مثمر و نتيجه بخش ميشود كه اقوام افغانستان به خاطر تعيين سرنوشت اينده راه درست و انقلاب تفكر انديشه در جامعه كه فقر انديشه اجتماعي است و مردم نياز به ملت پروري از سوي حكومت دارند نه راه سركوب گرايانه كه اينده ان جز جدايي طلبي بيش نيست .
بهترين گزينه بخاطر سرنوشت اساسي مردم و رهگذر از اين فاجعه سياسي كه بزرگترين تباهي و جفا به حق مردم افغانستان مشمول تمام اقوام در صورت نپذيرفتن و تصميم بجا اتخاذ نه نمودن در در خود ميدارد رفتن به انتخايات زود هنگام و تعيين سرنوشت مردم غيور و مجاهد پرور افغانستان و هم مواردي كه در قانون اساسي كشور ذكر گرديده و نكات مهم و اساسي كه برجسته گي يك قوم را از قوم ديگر بي حرمت نموده بايد تغير كلي و اساسي صورت گيرد يك ملت زماني در انزواي سياسي قرار ميگيرد كه قانون اساسي ان دچار نواقص باشد و سياسون را به چالش جدي مواجه سازد و تا همواره كوشش نماييند تا فرا قانوني در جامعه دموكراتيك و اسلامي كه نقطه مهم و اساسي ترين مورد هم ميباشد دچار مشكلات گرديده كه اين دو قطب مخالف خود بحران افرين است ،
در بحث اجماع ملي همان گرايش سياسون به رهبريت شخص كارزماتيك كه توان اراده عمومي را داشته باشد ميتوان اشاره نمود ، با روي كار امدن برنامه اجماع ملي مشكلات داخلي افغانستان درز سياسي بيرون و راه حل بيروني ندارد بايد از تقكر طالباني و تفكر غرب پروري سياسون به خاطر گرايش قدرت و منافع برتريت قوم كه مصلحت هاي داخلي و ساختار نظام و ستون كشور را زير پا ميگذارد دوري جسته يك طرح كلي كه منافع ملي و تشكيل دولت با اقتدار راه در اينده براي سرنوشت مردم تعيين نمايد يك راه حل اين بحران سياسي خواهد بود .
با احترام
محمد سیر نیکزاد.
كارشناس مسایل بین المللی
كارشناس مسایل بین المللی
No comments:
Post a Comment