Saturday, January 6, 2018

تعلیق در آمدن امکانات مالی ایالات متحده امریکا بر پاکستان چه عواقب در بر خواهد داشت:


به تعلیق در آمدن کمک های امریکا به پاکستان به دلیل عدم صداقت آن کشور در مبارزه با تروریزم، سرخط گزارش های خبری رسانه های داخلی و خارجی گردیده است. گزارش های نشر شده دال براین است که امریکا به خاطر عدم پیشرفت پاکستان در جنگ و مبارزه علیه گروه تروریستی حقانی در وزیرستان کمک هایش را به پاکستان به حالت تعلیق در آورده است، چون شبکه حقانی شامل لست سیاه وزارت امور خارجه امریکا میباشد.
امریکا پیش از این از پاکستان خواسته بود تا با جدیت علیه این شبکه اقدام کند.
اینکه قطع این کمک ها تا چه اندازه بر روابط پاکستان و امریکا سایه خواهد انداخت و آیا قطع این کمک ها میتوانند فشارهای جدید را بالای پاکستان وارد کند. بعداز حملات متعدد شبکه حقانی علیه منافع امریکا در افغانستان ، آن کشور تصمیم گرفت که این گروه تروریستی را شامل لست سیاه وزارت خارجه خویش بسازد. در عین زمان امریکا از پاکستانی ها تقاضا کرد که فعالیت شبکه حقانی را در پاکستان محدود سازد و مراکز آن شبکه تروریستی را از پاکستان برچیند. اما در این مورد پاکستانی ها هیچ اقدامی نکردند، از اینرو حکومت امریکا زیر فشار کانکرس ایالات متحده قرار گرفتند
بناً دولت امریکا تصمیم اتخاذ نمود تا کمک را بالای حکومت پاکستان قطع سازد.
پاکستان همیشه از این کمک های امریکا برخوردار بود. بناً قطع این کمک ها یک ابزار خوب، یک وسیلۀ فشار بالای حکومت پاکستان شد تا اینکه حکومت پاکستان در نتیجه این فشار ها دست از حمایت و استفاده از تروریزم و بنیاد گرایی بردارد. امید آن میرود که امریکا بتوانند این سیاست خود در قبال پاکستان حفظ بکند، چون همیشه دیده شده هر زمانی که امریکا بالای پاکستان فشار وارد کرده، انگلیس ها و عربستان سعودی و لابی های را که خود پاکستان در کانکرس امریکا دارد اقداماتی را انجام دادند که دولت امریکا را وا داشته اند تا از وارد کردن فشار بر پاکستان دست بردارد.
اما امید مردم افغانستان همین است که این موضوع یک آغاز و فصل خوبی باشد برای فشار وارد کردن ، تحریم کردن و به انزوا کشیدن پاکستان.
اگر واقعاً این کمک ها بالای پاکستان قطع شود در این صورت در آینده روابط پاکستان با امریکا و تأثیرات منفی آن بالای حکومت و نظامیان آن کشور چه خواهد بود؟
 البته نباید فراموش گردد که حکومت پاکستان کمک های مختلف را از کشور امریکا، کشورهای غربی، بانک جهانی و بانک آسیایی بدست میآورد. در صورتیکه این همه کمک ها بالای پاکستان قطع شود و امریکا بتواند که از طریق متحدین خویش پاکستان را تحریم کند و سخت گیری های امریکا نسبت به پاکستان ادامه پیدا کند.
دراین صورت اقتصاد این کشور بد شده آسیب خواهد دید و با مشکلات جدید تر داخلی روبرو خواهدشد.
اما فراموش نباید کرد پاکستان بنابر مناسبت ها و نزدیکی های که با انگلستان ، عربستان سعودی
و لا بی هایی که در کانگرس امریکا دارد، دو باره میتواند روابط خود را با امریکا عادی سازد. چون در گذشته ایالات متحده امریکا چنین اقداماتی را علیه پاکستان روی دست گرفته بود که برای تداوم آن دوستان پاکستان که با امریکا روابط داشتند، امریکا را وادار کردند تا دوباره این کمک ها به پاکستان ادامه یابد، بناً در چنین شرایط، ضرورت است که دولت افغانستان این فشار ها را نیز بیشتر سازند.
روابط خویش را با امریکا، سازمان ملل متحد و سایر سازمان های جهانی بهتر سازد تا این فشار ها بالای پاکستان تأثیرات خودرا داشته باشد.
چرا پاکستان در برابر این اقدام امریکا موضعگیری نداشته است؟
پاکستانی ها بنابر تجارب سیاسی و مناسباتی که با کنگره امریکا دارد. نمی خواهد زود یک موضوع را مطبوعاتی سازد در بسیاری مسایل دیده شده که واکنش پاکستانی ها بسیار عادی و نورمال بوده. پاکستانی ها مطالعه وارزیابی های همه جانبه دارند، میخواهند اهداف شانرا در مذاکرات رو در رو بدست بیاورند نمی خواهند که قضایا را از طریق مطبوعات حل کنند.
اینکه چرا امریکا به یک باره گی تصمیم اتخاذ کرد که کمک خویش را به پاکستان به حالت تعلیق درآورد،
افشای مرگ ملا عمر، پنهانکاری پاکستان در این قضیه، راه اندازی مذاکرات نمایشی صلح، تلاش آشکار پاکستان در تعیین جانشین ملاعمر و افزایش خشونت ها و حملات انتحاری در شهر کابل، همه در این تصمیم امریکا تأثیر گذار بوده است.
آیا تعلیق یا قطع کمک های امریکا به پاکستان عملی خواهد شد یا خیر؟
صدر اعظم پاکستان گفته است کمک های امریکا همیشه مشروط بوده، اما تحت هر شرایط بلاخره این کمک ها به دست پاکستان رسیده، و مادر این رابطه تشویش نداریم . همزمان سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در یک نشست خبری در واشنگتن اظهار داشته است که امریکا تا هنوز برای توقف کمک مالی و نظامی به پاکستان تصمیم‌گیری نکرده است. این تصمیم گیری مربوط و منوط به وزارت دفاع امریکاست. که سخنگوی وزارت خارجه امریکا تأکید دارد و می گوید تا کنون نظر آمریکا روی نقش پاکستان بخاطر مبارزه علیه تروریزم هیچ تغییر نکرده بناً همکاری های امریکا و پاکستان در زمینه های مختلف مانند گذشته ادامه خواهد یافت . روی این اصل هم ادامه کمک های امریکا مطمئن است وکه کمک مالی آمریکا به پاکستان بخاطر مبارزه با تروریزم ادامه پیدا میکند. اکثر مقامات ارشد پاکستان قطع کمک مالی امریکا را به پاکستان یک سوءتفاهم میدانند و در راه بر طرف کردن این سوه تفاهم حرف های زیادی درون سینه دارند. همه میدانند که مقامات امریکایی از سال 2001 تا کنون تحت عنوان کمک سی اس اف به پاکستان اضافه تر 13 ملیارد دالر را پرداخته اند . روی این دلیل که پاکستان ادعا دارد که عملیات ما در مناطق قبایلی دست آورد های زیادی را با خود همراه داشته است . گرچه به نقل از بعضی رسانه ها آمده است که آمریکا کمک مالی پنج ملیارد دالری خویش را به پاکستان تحت عنوان «سی اس اف» که برای همکاری در جنگ افغانستان بخاطر مبارزه علیه تروریزم بود دیگر ادامه نخواهد داد. چون کشور پاکستان صادقانه آنچه را که تعهد کرده بود علیه گروه حقانی مبارزه میکند نکرده است. نه تنها افغانها بلکه پس از قتل اسامه بن لادن در پاکستان آن هم در یک منطقه نظامی ایبت آباد، گرفتاری خالد شیخ طراح حمله به بلند منزل های تجارتی امریکا گرفتاری ابو حمزه و کشتن ده ها تروریست دیگر در خاک پاکستان همه چیزها واضح و روشن گردید. نه تنها افغانها به این باور رسیدند که سران القاعده و طالبان و گروه‌های افراطی در پاکستان هستند، و از طرف اداره ISI حمایت میشوند بلکه بعد از کشته شدن اسامه در پاکستان این اندیشه در امریکا به صورت جدی مطرح شده بود که پاکستان لانه تروریزم است، در حالیکه در گذشته افغانستان و هندوستان، پاکستان را به مخفی کردن رهبران القاعده و گروه‌های کشمیری و طالبان افراطی متهم می‌کردند، اما امریکایی‌ها در آن زمان بر این مساله تاکید زیادی نداشتند و به بیشتر تلاش می‌کردند که با پاکستان به‌گونه‌ای رفتار کنند تا بتوانند در نهایت ارتش پاکستان را وادار به مبارزه جدی علیه طالبان کنند. طالبان شامل طالبان افغانستان و هم طالبان محلی پاکستان و همچنین گروه‌هایی که در آنجا هستند همانند حزب اسلامی حکمتیارو یا گروه حقانی که ارتباطات تنگاتنگی با اعضای اداره ISIپاکستان دارند.

کشتن بن‌لادن این امر را ثابت کرد که برغم تکذیب‌های مکرر و جدی پاکستان که رهبران القاعده و طالبان در این کشور مخفی نشدند، اما در این کشور حضور داشتند. از آن زمان تا حدی مناسبات میان امریکایی‌ها با پاکستان تیره شده بود. دلیل اصلی این تیره شدن روابط این است که امریکا دیگر گفته های پاکستانی ها را نمی‌پذیرد که گروه‌های افراطی در پاکستان نیستند، به اضافه اینکه حملات موشکی از هواپیماهای بدون سرنشین امریکا مشکل جدی برای پاکستان بوجود آورده بود چنانچه پاکستانی های میگفتند که حملات طیارات بدون سر نشین حق حاکمیت ملی پاکستان را نادیده گرفته است. به ویژه طی چند روز اخیر که ارتش پاکستان اعلام کرده که ما عملیات بزرگ را در مناطق قبایل به راه انداخته ایم ، عملیات در وزیرستان شمالی و جنوبی باعث سرا زیر شدن تروریستان به خاک افغانستان گردیده و مشکلات زیادی را ببار آورده، بنابراین در حقیقت امروز مشکل جدی برای دولت پاکستان در رابطه با رفتاری که دولت امریکا با پاکستانی‌ها و روابط افغانستان با پاکستان بعد از کنفرانس اخیر آقای اشرف غنی علیه پاکستان مطرح بحث است. همچنین بحثی که مطرح شده بعد از حادثه شاه شهید و موقف گیری مقامات افغانستان پاکستانی ها هم خود را با فدراتیف روسیه و چین نزدیک کرده اند و از حضور فعال هند در منطقه تشویش دارند چنانچه یک مقام عالی رتبه پاکستان بعد از آنکه امریکا اظهار نموده که کمک های مالی را به پاکستان قطع مینمایم مقامات پاکستانی نیز اظهار نموده اند که باید تعدادی از نیروهای آموزشی امریکایی از پاکستان خارج شوند این موضوعی است که بر سر این امر توافق شده بود، چراکه خود امریکایی‌ها نیز به دنبال خروج بخشی از نیروهای خود هستند. اما آنچه که مورد توجه است،این است که نیروهای امنیتی و بخشی از نیروهای استخبارات امریکا در پاکستان حضور فعال دارند و حتی شاید به شکل ناشناس هم حضور داشته باشند. باید در اینجا متذکر شد که بیش از اینکه این امر واقیعت داشته باشد، اعمال فشار بر دولت پاکستان است تا ارتش این کشور را وارد مبارزه جدی با گروه‌های افراطی در مناطق قبایلی کنند. بر همین اساس این موضوع که امریکا کمک‌های مالی یا کمک‌های نظامی خود را به طور کامل قطع کند خلاف استراتیژی آقای ترامپ است که اخیراً اعلام کرده است. همانطور که می‌دانید استراتیژی ترامپ این است که برای حل مشکل افغانستان باید با همسایه گان این کشور وارد تعامل سازنده شود که این همسایه گان شامل ایران و پاکستان است. باتوجه به این استراتیژی اگر امریکایی‌ها در مسیری حرکت کنند که مناسبات آنها با پاکستان تیره شود، مشکلات شان در افغانستان قابل حل نخواهدبود. همچنین اگر امریکایی‌ها به سوی قطع کمک‌های خود بروند، پاکستان و چین به عنوان یک کشور دوست رجوع کرده و از کمک‌ آنها استفاده خواهد کرد که این امر به طور کلی به ضرر نفوذ امریکادر جنوب آسیا خواهد بود. در نتیجه من بسیار بعید می دانم که امریکا کمک‌های خود را به طور کامل قطع کند، شاید تا حدی تاخیر کرده و با تعدیل کمک‌ کند، اما درنهایت امریکایی‌ها دست شان باز نیست که همه کمک‌هایی را که به پاکستان تا به امروز داشتند،به یکباره گی قطع کنند. چراکه مشکل آنها را در افغانستان پیچیده‌تر خواهد کرد و انگیزه بیشتری به ارتش پاکستان می‌دهد که حاضر نشود تا به نیابت امریکا درگیر جنگ داخلی در کشور خود با گروه‌هایی که رادیکال توصیف شده یا تحریک طالبان پاکستان شود. 

بااحترام 
محمد سیر نیکزاد

Tuesday, December 5, 2017

Tuesday, November 28, 2017

گروگانگیری سیاسی از تذکره های برقی



 محراب نوابی یکتن از فعالین سیاسی موضوع تذکره ها برق را این چنین مورد تحلیل و بررسی قرار داده است :

شناسنامه های الكترونيكى حق شهروندی  و یا گروگانگیری سیاسی؟!
گروگانگیری سیاسی  از تذکره های الکترونیکی
‎تلاش نموده ام با طرح،  سه پرسش، برخی مسایل مهم ملی را در یک زمینه مورد بحث قرار بدهم و امیدوارم با دریافت پاسخ حقیقت باوران ازیکسو  و واقعیت ستیزان از سوی دیگر، در صفحات مجازی و مطبوعات قابل  دسترس عامه، به درک ماهیت شناسنامه برقی و نظام الكترونیک ( حکومت داری برقی) در ساختار حاکمیت قومی افغانستان پی برده باشم.  پرسش ها ی مورد نظر این ها اند:
۱-  آیادولت اراده برای توزیع شناسنامه های برقی دارد؟
۲-  دلیل تاخیر شناسنامه های الکترونیکی از طرف دولت چیست؟
۳-  شناسنامه های برقی حق شهروندی است و یا گروگانگیری سیاسی؟ 

این سوالاتی اند که اغلباْ شهروندان از خود و یا دولت می پرسند،  توزیع شناسنامه های برقی برای شهروندان یک کشور بسیار حیاتی و باعث اعتبار و اعتماد است. شناسنامه های برقی از آن جهت با اهمیت است که آمار و احصاییه دقیقی از نفوس کشور اراییه می دهد، این مساله کمک مینماید تا دولت شفافیت لازم را بوجود آورد و مانع تقلب در انتخابات شود. به نظر بنده اساسی ترین عامل عدم توزیع شناسنامه های برقی در حال و گذشته ترس کسانی است که درکشورکثرالقومی خود را اکثرت خوانده اند، خودرا بصورت اشباع کاذب، مالک این سرزمین می دانند و شدیدا در این دلهره و نگرانی بسر می برند که، با توزیع شناسنامه ها تشت رسوایی شان از بام فرو می افتدو واقعیت های تکان دهنده از پس پرده بیرون می آید.  شناسنامه علاوه از داشتن ماهیت مدرک هویتی شهروندان یک کشور، اهمیت به سزایی در برنامه های رفاهی، تعلیمی و طرح های کلان ملی و مملکتی دارد.  با ارایه ی گزارشات کاذب و احصاییه های جعلی در دوران محمد داودخان،  نورمحمد ترکی، دکتر نجیب الله و در دوره موقت ( گذار ) تحت حمایت جامعه جهانی در افغانستان،  بصورت نسبتاْ دقیق سنجش نفوس و سرشماری تخمینی ازسوی اداره ثبت احوال نفوس کشور، محاسباتی صورت گرفته است.  حقیقت این سنجش ها روی ارایه ارقام غیر قابل تصور برای برادران خود اکثریت شمار، تاکید و ترکز دارد. اقوام پشتون  در هرنوبت از سرشماری های سنتی و نادرست، روش های علمی را نه پذیرفته و با ارایه تخمین های تقریبی و خود بیشتر شماری،  ارقام من دراوردی و اغراق آمیزی را برای قومیت خویش، مشخص نموده اند.  نشروپخش ارقام جعلی و بسیار غیر واقعی، از سوی دولت مردان جعل باور و خود اکثریت ساز پشتون، متاسفانه با استفاده از نقش پررنگ قومی آنها در ساختار قدرت های خاندانی و بعداْ قومی در جامعه فاقد احصاییه علمی وشمارش واقعی،  صورت گرفته است.  این ارقام بنابردلایل معینی درگرو یک عده فاشست های قومی،  طایفه پرست و تک محور قرارگرفته و تعصب قومی ایشان به آنها اجازه داده است که ۲۷ درصد جمعیت خودرا دوچند سازند و دوچند هر قومی را به ۵۰ درصد تقلیل بدهند. همان تعصب قومی باعث شده است که، هنوز درکشور ما احصاییه نباشد، سرشماری نباشد و تعداد جمعیت هر قوم و زبان مشخص نشود؛ تا مگر دروغ های شاخدار و بسیار ظالمانه آنها بر ملا نشود. فرهنگ قبیله ای آنها اجازه نمی دهد که از سر خر لجاجت خود پاین بیاند و کشور را از ورطه فقر و بدبختی نجات بدهند.  كه در نبود شناسنامه های برقی حق مردم ضایع و روند مردم سالاری صدمه می بیند. قانون اساسی کشور حاکمیت را از آن مردم می داند و مردم مکلف اند تا از طریق آرای خود، سرنوشت کشور را تعیین نمایند و خودرا نیز در جامعه تعیین سرنوشت کنند. از آنجائیکه هویت هر قوم را زبان مادری شان تشکیل می دهد،  توجه نکردن به آن بحران هویتی را بوجود می آورد که این مساله برای هویت جمعی و تمدنی ما فاجعه بار است. چنانچه اگرذکر هویت اتنیکی هر شهروند،  جمعیت شهر ها و ولایات کشور به گونه یی دقیق و واقعی آن معلوم شود،  سلامت برگزاری انتخابات سالم ( هم ریاست جمهوری و هم شورا های ولایتی!) شفاف و عاری از تقلب و تخلف بوده، صحت انتخابات به نفع مردم، در ساختن دولت برخاسته از انتخابات، قویاْ تضمین خواهد شد.   هموطنان و شهروندان آگاه افغانستان!  
۴-  اکیدا تاکید نمایید که توزیع شناسنامه های الكترونيكى، بدون تاخیر از سرگرفته شود.
۵-  در توزیع شناسنامه های الکترونیکی باید هویت اصلی هر قوم بصورت جدا ومشخص درج شود و کلمه افغان صرفاْ برای پشتونها کار برد دارد و بس.
۶-  هویت تمام ملیت های ساکن در جغرافیایی کشور به زبان مادری شان درج شود و این مطالبه را خط سرخ بنامید.



Sunday, November 26, 2017

مدیریت بحران سیاسی





راه نجات افغانستان از بحران سياسي :
افغانستان واقعا در انزواي سياسي قرار دارد ، هيچ خط مش سياسي و بيرون شدن از بحران درين برهه حساس تعيين نگرديده جهان از دور نما و زاويه سازي به كمبود فقدان در چارچوب سياست هاي پارينه و عدم توجه به نگرش اينده و خطرات زمان گير كه در گرو قدرت هاي بيرون تفكري قرار دارد تعيين نگرديده و جهان به خصوص حاميان افغانستان مانند دوربين نظاره كننده تعيين سرنوشت در پروشگاه طالب و داعش ميباشد .
به خصوص در كشور هاي در حال بحران و بحث انضبات سياسي با روي كار امدن چندين گروه و از ميان برداشتن برنامه هاي افغانستان محوري را ناتوان ساخته و پايه ها و لايه هاي بنيادي و اساسي به چالش جدي. مواجه گرديده گاه سخن از رفتن به لويه جرگه و گاه سخن از حالت اماده باش با جنگ نيابتي ما قرار گرفته ايم ، در اين شرايط دشوار و حساس چانه زني براي سلطه طلبي در شكست سياسي سياسون نيز ديده ميشود ، ما لقمه طعامي اماده براي تشنه هاي قدرت و طعمه لاشخور هاي خارجي هستيم كه به تفكر انان افغانستان گويا ميدان نبرد و رقابت هاي ابر قدرت هاي ( روسيه - امريكا) دو رقيب سر سخت باشد انها انتظار شان به افغانستان سازي موازي ميدان نبرد كار بيش نيست ، 
ايا منافع ملي افغانستان در گرو سياست هاي اي دو لايه قرار نگرفته عدم تمركز بالاي ساختار اساسي افغانستان را به پرورش نظام جديد داعش و نسل جديد به رفتن به سوي داعش سوق نميدهد ، ايا راه بيرون رفتن از اين بن بست كه افغانستان را به جدايي طلبي وادار ميسازد و بحث ريفارندم را روي كار مياورد و سرنوشت افغانستان به دو قطب مختلف بحث شمال و جنوب و حفر اين خلا به كام اژدهاي خفته نخواهد شد بياييد با فرا ملي فكر نموده و از اين نقطه عبور مدبرانه نماييم رهبران و سياسون مكلف به همديگر پذيري سياسي به شكل واحد ميباشند و مشكلات دروني را با طرح برنامه ها از يك سو نجات افغانستان از بحران و از سوي ديگر بر نامه وفاق ملي كه بهترين طرح براي اينده و ثبات سياسي ميباشد ، ميتوان عملي ساخت . 
در بحث ملي گرايي كه انگيز آن تفكر ملي به روي ساختار نظام با شموليت تمام اقوام صورت پذير است ميتوان به روي نظام اينده و رفتن به انتخابات سراسري بدور از تقلب و نظارت جدي جامعه جهاني و تشكيل يك دولت فراملي ميتوان از اساسي ترين روش ها را به كار برد . برنامه ملي گرايي زماني مثمر و نتيجه بخش ميشود كه اقوام افغانستان به خاطر تعيين سرنوشت اينده راه درست و انقلاب تفكر انديشه در جامعه كه فقر انديشه اجتماعي است و مردم نياز به ملت پروري از سوي حكومت دارند نه راه سركوب گرايانه كه اينده ان جز جدايي طلبي بيش نيست .
بهترين گزينه بخاطر سرنوشت اساسي مردم و رهگذر از اين فاجعه سياسي كه بزرگترين تباهي و جفا به حق مردم افغانستان مشمول تمام اقوام در صورت نپذيرفتن و تصميم بجا اتخاذ نه نمودن در در خود ميدارد رفتن به انتخايات زود هنگام و تعيين سرنوشت مردم غيور و مجاهد پرور افغانستان و هم مواردي كه در قانون اساسي كشور ذكر گرديده و نكات مهم و اساسي كه برجسته گي يك قوم را از قوم ديگر بي حرمت نموده بايد تغير كلي و اساسي صورت گيرد يك ملت زماني در انزواي سياسي قرار ميگيرد كه قانون اساسي ان دچار نواقص باشد و سياسون را به چالش جدي مواجه سازد و تا همواره كوشش نماييند تا فرا قانوني در جامعه دموكراتيك و اسلامي كه نقطه مهم و اساسي ترين مورد هم ميباشد دچار مشكلات گرديده كه اين دو قطب مخالف خود بحران افرين است ،
در بحث اجماع ملي همان گرايش سياسون به رهبريت شخص كارزماتيك كه توان اراده عمومي را داشته باشد ميتوان اشاره نمود ، با روي كار امدن برنامه اجماع ملي مشكلات داخلي افغانستان درز سياسي بيرون و راه حل بيروني ندارد بايد از تقكر طالباني و تفكر غرب پروري سياسون به خاطر گرايش قدرت و منافع برتريت قوم كه مصلحت هاي داخلي و ساختار نظام و ستون كشور را زير پا ميگذارد دوري جسته يك طرح كلي كه منافع ملي و تشكيل دولت با اقتدار راه در اينده براي سرنوشت مردم تعيين نمايد يك راه حل اين بحران سياسي خواهد بود .
با احترام 
محمد سیر نیکزاد. 
كارشناس مسایل بین المللی

Friday, November 10, 2017

محراب نوابی یک تن فعالین سیاسی طی یک نامه سرگشاده عنوانی صلاح الدین ربانی رهبر حزب جمعیت اسلامی چنین نگاشته است



نامه سر گشاده عنوانی جلاالتماب محترم صلاح الدین ربّانی!
با تقدیم احترامات فایقه
احترامآ نگاشته می شود
میخواهم گپ دل میلونها رهرو، حزب جمعیت اسلامی را با شما در میان بگذارم.
حزب جمعیت اسلامی در گذشته با داشتن رهبران کرزماتیکی چون پروفیسوربرهان الدین ربانی، شهید راه صلح و قهرمان ملی، شهید احمد شاه مسعود(ره) در فرهنگ مردم بمثابه یک سنت دارای جایگاه عظیم و قابل قبول بود و است؛ به عنوان مثال چون من جمعیتی هستم، پسر و فامیلم خود را جمعیتی می دانند و امروز کتله عظیمی در کشور خود را منسوب به این خانواده حساب می نمایند. بنآ اگر حلقاتی بخواهند یا نخواهند، جمعیت اسلامی در تعاملات کشوری و لشکری جایگاه بس رفع دارد. حزب جمعیت اسلامی در گذر زمان سه آزمون بزرگ را از سر گذرانده و سر افراز بیرون آمده است.
- بسیج میلونی مردم در دوران جهاد علیه شوروی ها
- ایجاد هسته های مقاومت علیه طالبان
- سهم شایسته در نظم نوین پسا طالبان
متاسفانه، وارثین جمعیت اسلامی، کار در خور توجه سازمانی به منظور نوسازی حزب جمعیت اسلامى در همین چند سال اخیر انجام نداده اند، تا جمعیت را منحیث یک حزب با اقتدار در جامعه تثبیت نمایند.
بخاطر بیرون رفت از معضل کنونی، رهبران جمعیت اسلامی موارد آتی را مد نظر داشته باشند، تا مشکلات و چالشها را از دامن این حزب مقتدر دیروز دور سازند.
پیشنهاد می نمایم:
- اراده سیاسی و غلبه برچالشهای سازمانی
- تعهد رهبران بر کار هماهنگ و سیستماتیک
- تدویر کنگره
- بسیج مردم
- ظرفیت سازی
- تغیر نظام از تک محوری به پارلمانی
- اراییه راهکار برای برقراری نظم و قانون
- پیشنهاد اشتغال زای برای جوانان تحصیل کرده
بسا موارد دیگر را خود بزرگواران بدان واقف اند و من عجالتن به این موارد انگشت گذاشته ام؛ امید دارم که صلاح الدین ربانی لطف نموده به دل نگرانی های ما جواب بدهد.
با احترام
محراب نوابی
۱۶ عقرب ۱۳۹۶

Monday, October 30, 2017

خطاب به زنان بی حرمت و بی عرضه


زنان بی حرمت و بی عرضه 

که به یقین ماجرای دگروال کشور، آبروریزی محض است . اما در دوره آزادی بیان و آزادی های "عمل"، کم نبودند زنانی که مسیر پیشرفت را از پایین تنه خویش آغاز کرده اند، آنانی که اندکی به چشم و مغز خویش زحمت نداده اند، اندکی دود چراغ نخورده اند، اندکی فراجنسیتی فکر نکرده اند و حرص قدرت را بر خاک نزده اند. این زنان، مردان فساد پیشه شهر را فاسدتر می کنند و معیارهای پیشرفت شغلی را تغیر می دهند. زنی که با آگاهی، استعداد، توانمندی، خردمندی و دلسوزی نمی تواند سرطبیب شهرش شود و به خود و مردمش خدمت کند، غلط میکند که برای چنین پستی اقدام میکند و اگر لیاقت دارد اما پذیرفته نمی شود، باز هم غلط می کند که معیار های معمول حرمت ستیز شهر را می پذیرد و از سد مردانی می گذرد که توانمندی زنان را در پایین تنه زنان توصیف می کنند. چنین زنی حتی با داشتن توانمندی علمی هرگز لایق خدمت به جامعه نیست. این زنان بی عرضه باید بدانند که با آویزان شدن به مردهای ستاره دار و نیکتایی دار، نه تنها که به خود آسیب می زنند بلکه هزاران باور نوپای زن پذیر را نیز از بین می برند، آنان معمار مردانی می شوند که دلیل تداوم زن ستیزی اند، آنان در چرخه زن ناپذیر جامعه دلیل واپس زنی دیگر زنانند و دلیل تحکم و بر حق ماندن مردان. آنان دلیلی می شوند که بعضی از مردان در راس مشاغل بالا، حق شایسته سالاری را انجا که گزینه زنست، در جیب "شلوار" خویش پنهان کنند. انان دلیل ترس هزاران دختر نجیب و تحصیلکرده شهرند و دلیل یاس هزاران پسر امیدوار به خردمندی...
به عنوان نویسنده ای که سال هاست برای برابری جنسیتی می نویسد و برای احیای حقوق بشر صدا بوده است، تقاضا می کنم اگر قرار است از دگروال مرد این سرزمین بازجویی اخلاقی و وظیفوی شود، از آن دختری که تن به انتحار علم و نجابت داده تا به بهشت دنیوی برسد، نیز بازجویی شود. زنان قدرتخواه باید بدانند که اریکه نشینی از مسیر پایین تنه رسوایی دارد و استفاده از جنس در اصول مباحث دموکراسی جنسیتی مردود است .
نویسنده : از حميرا قادري


Saturday, October 28, 2017

17 نوامبر روز جهانی محصلین مبارک باد

17 نوامبر روز جهانی محصلین مبارک باد



ماجرا و تاریخچه ی روز جهانی محصل!
ماجرای روز جهانی محصل دقیقا از آنجا آغاز شد که ژان اوپلتال محصل 24‌ساله دانشکده داروسازی پوهنتون چارلز پراگ در راه پیمایی ضد نازیسم محصلان در 28 اکتوبر 1339 توسط نیروهای نظامی به‌شدت مجروح شد و پس از گذشت دو هفته بر اثر جراحات وارده در 11 نوامبر جان می‌سپارد. مراسم خاکسپاری وی که در 15 نوامبر برگزار می‌شود خود به تظاهرات ضد فاشیستی دیگری بدل می‌شود. به همین خاطر کنستانتین نوراث نماینده نازی‌ها در پراگ برای پایان دادن به این تظاهرات دستور حمله به خوابگاه محصلان و بازداشت رهبران آنها را صادر می‌کند. نظامیان با یورش به خوابگاه محصلان 1200 دانشجو را بازداشت و به بازداشتگاه نازی‌ها منتقل می‌کنند. 9 نفر از رهبران محصلان را نیز بلافاصله اعدام می‌کنند.
این‌گونه شد که روز 17 نوامبر در تاریخ جهان به عنوان روز جهانی محصل نام گرفت. روزی که در آن محصلان بی‌گناه بدست نیروهای نازیسم به خاک و خون کشیده شدند. محصلان سراسر جهان پس از این واقعه در گردهمایی خویش در مجمع جهانی محصلان در سال 1941 در لندن این روز را به‌عنوان روز جهانی محصل نام نهادند و از آن روز هر سال، در اعتراض به خشونت علیه محصلان در پوهنتون هابیشتر کشور‌های جهان مراسمی برپا می‌شود. البته این روز در بسیاری از کشورها که خود حکومتی خودکامه و دیکتاتورگونه دارند به رسمیت شناخته نشده است و هرگونه رفتاری در این راستا بشدت سرکوب می‌شود. در برخی کشورها هم در توازی با این روز و به نوعی تقابل با آن، روز دیگری را به‌عنوان روز دانشجو اعلام کرده‌اند تا آن را براساس اهداف و ارزش‌های خود تطبیق دهند.
44 سال بعد یعنی 17 نوامبر 1974 در یونان نیز تانک‌های حزب نظامی یونان به محصلان دانشگاه پولی‌تخنیک آتن که 4 روز را در دانشگاه‌شان تحصن کرده بودند یورش می‌برد و به کشتار محصلان می‌پردازد. تاکنون هیچ‌گاه آمار دقیقی از این‌که چند ده نفر از دانشجویان در این حمله و یا در شکنجه روز‌های بعد از آن جان سپرده‌اند، منتشر نشده است. اما این یورش برای نظام دیکتاتوری یونان گران تمام شد، چرا که خیزش جنبش دانشجویی یونان درست 8 ماه بعد به ثمر نشست و در جولای 1974 نظام دیکتاتوری یونان سقوط کرد.
این روز خود در زمان‌های بعد و مکان‌های دیگر منشای تحولات عظیم مشابه بوده است. در 17 نوامبر 1989 انجمن جوانان سوسیالیست راه پیمایی را برای گرامی داشت روز جهانی محصل برگزار کردند. با شروع تظاهرات، مردم و سایر دانشجویان نیز به این تظاهرات پیوستند، طوری که در ساعت 5 بعد از ظهر بیش از 15 هزار نفر از مردم در این تظاهرات حضور داشتند. در ابتدا اگرچه خیلی آرام بود ولیکن به تدریج شعارهای ضد حکومت و حزب کمونیست آغاز شد و کم‌کم تظاهرات به یک تظاهرات ضد رژیم کمونیستی تبدیل شد. در ساعت 7 و نیم همان روز پولیس در خیابان راه تظاهرکنندگان را سد کرد و همچنین خیابان‌های منتهی به خیابان اصلی را که تظاهرات در آن برگزار می‌شد نیز مسدود کرد. بدین ترتیب تمام راه‌های فرار را بر تظاهرکنندگان بست و به ضرب و شتم بی‌رحمانه دانشجویان و جوانان پرداخت. اگرچه در آن روز شایع شد که یک دانشجو به دست پولیس کشته شده است. اما بعد‌ها مشخص شد که فردی که خودش را به مردن زده بود، یک مامور مخفی بوده است. حرکت 17 نوامبر 1989 محصلان در پراگ منجر به شکل‌گیری انقلاب مخملین پراگ و سرنگونی حزب کمونیست شد، به‌همین دلیل 17 نوامبر در چک روز آزادی و دموکراسی نیز نام گرفته است.

جنبش‌های مشابه محصلان نیز در غالب کشورها صورت گرفته است. اصولا کمتر کشوری را می‌توان سراغ گرفت که در آن تحولات سیاسی و اجتماعی رخ داده باشد و نقش تاثیرگذار تشکلات دانشجویی و دانشگاهی را ندید. معمولا در جریانات مشابه همواره محصلان از اهداف‌های اصلی سرکوبی حکومت‌ها بوده‌اند. این نکته نشان می‌دهد که محصلان همواره بیشترین تاثیرگذاری را نیز در هدایت و شدت این جریانات داشته‌اند.

بااحترام 

Saturday, October 21, 2017

ایجاد «وزارت دفاع خودی» راه حلی برای وضعیت امنیتی کشور

ایجاد «وزارت دفاع خودی» راه حلی برای وضعیت امنیتی کشور



موفق شدن در جنگ فعلی، نیازمند تغییر پالیسی است. مسلم است که جنگ‌هایی دارای محتوای شورشگری در ذات خود فرسایشی و طولانی است. شورشیان یا کسانیکه جنگ‌های نامنظم را در برابر حکومت‌های مرکزی به راه می‌اندازند تا و قتیکه قدرت اشغال واحدهای کلان اداری به سویۀ ولایات را پیدا نکنند، موفق به گرفتن پایتخت نمی‌شوند.
به راه انداختن جنگ‌های نامنظم در وهلۀ نخست با حمله بر مواضع ضعیف حکومت مرکزی شروع می‌شود. گروه‌های شورشگر در گام اول، پوسته‌های محافظتی قریه‌ها را از بین می‌برند تا بتوانند در بین مردم قریه‌ها زنده‌گی کنند. بعد، راه‌های قریه تا ولسوالی را در کنترول خود می‌آورند که رابطۀ قریه با واحد اداری قطع شود. در عین زمان کوشش می‌کنند که رابطۀ ولسوالی با ولایت را قطع کنند. ولسوالی را محاصره می‌کنند تا راه‌های زمینی قطع شوند، ولسوالی به اثر محاصرۀ شدید یا حملات پیهم خود را تسلیم کند یا کارمندان آن فرار نمایند. عین پلان را در مورد ولایات نیز انجام میدهند؛ قطع راه‌های ولسوالی‌ها با ولایت و آماده شدن به تعرض استراتیژیک بالای آن. تعرض بالای ولایات که آنرا مرحلۀ تعرض استراتیژیک می‌نامند، آخرین مرحله جنگ‌های گوریلایی در برابر حکومت‌های مرکزی است.
شورشیان اگر موفق به اشغال ولایات شوند، مرکز در محاصره قرار می‌گیرد و با قطع راه‌های مرکز زمینۀ سقوط آن فراهم می‌شود. در جریان همه فعالیت‌های شورشگری، حکومت مرکزی باید به شورشیان اجازه ندهد تا در قرا و قصبات مسلط شوند و برای خود پایگاه سازی کنند و یا موفق به کنترول سرک‌های بین قریه‌ها و ولسوالی‌ها شوند یا بلاخره در گام‌های بعدی موفق به تسخیر ولسوالی‌ها و در محاصره کشیدن ولایات شوند. حکومت مرکزی، باید به شورشیان مجال ندهد که از نظر جنگی در مرحلۀ تعرض استراتیژیک، یعنی محاصرۀ ولایت‌ها برسند. پالیسی حکومت‌های مرکزی، برای سرکوب شورشیان، معمولاً با اعزام قوت‌های منظم عسکری صورت می‌گیرد. این پالیسی، در شروع جنگ‌های شورشگری می‌تواند موفق باشد؛ اما وقتی شورشیان نفوذ خود را گسترش میدهند و در بسیاری از قرا و قصبات و ولسوالی‌ها مسلط می‌شوند و نوعی از ادارۀ خود را معرفی می‌نمایند، آنگاه فرستادن نیرو از مرکز مؤثر ثابت نمی‌شود؛ چون نیروهای نظامی نمی‌توانند در هزاران قریه و قصبه و بیشتر ولسوالی‌ها جنگ را به پیش برند. دوام جنگ و اعزام نیرو از مراکز اردو/ارتش به مناطق مختلف، سبب طولانی شدن خط لوژیستیکی شده، مانده‌گی و فرسایش را در نیروهای امنیتی ببار می‌آورد و تلفات و ضایعات بیش از حد نیروهای امنیتی را تحمیل می‌کند.
در وضعیت فعلی، طالبان در مرحله تعرض استراتیژک بالای ولایات کشور قرار دارند و قوت‌های نظامی ما در حالت دفاعی می‌باشد. با سپری شدن هر روز، نیروهای ما فرسوده‌تر می‌شوند. این خصوصیت جنگ‌های فرسایشی است که نیروهای منظم عسکری را خسته می‌سازد. بعضی قطعات ما در ظرف یک ماه در چندین ولایت سفر می‌کنند. مبارزه دوام‌دار این قطعات، سبب مانده‌گی، بی‌روحیه شدن و تلفات شان می‌شود؛ چنانکه در طول سه سال گذشته، اردو و پولیس ما تلفات بیش از حد را در برابر تروریست‌ها متحمل شدند و هنوز به نتیجه ملموسی نرسیده‌ایم.
بزرگترین دست‌آورد نهادهای امنیتی ما، آزاد کردن موقت دو بارۀ بعضی و لسوالی‌ها با قربانی دادن بیش از حد بوده است. تسلط نیروهای ما تنها در مراکز ولسوالی‌ها و صرفاً ساختمان ولسوالی‌ها بوده‌است. در حالیکه موضوعات مربوط به حکومتداری و حاکمیت از طرف طالبان اعمال می‌شود، حکومت در آن ولسوالی‌ها تنها حضور سمبولیک سیاسی دارد؛ در حالیکه جمع‌آوری مالیات، اعمال قدرت و حکومت داری از سوی طالبان صورت می‌گیرد.
بناءً ادامۀ پالیسی جاری جنگی از سوی حکومت کنونی، به جز اینکه سبب تقویت طالبان شود، کدام مؤثریت دیگر برای تامین امنیت ندارد. حکومت باید در پالیسی جنگی خود در برابر طالبان، تغییر وارد کند. جنگ را غیر متمرکز و محلی سازیم؛ مردم قریه‌ها باید مسوولیت دفاع قریه و تامین امنیت راه‌های منتهی به ولسوالی را به عهده بگیرند. این کار نیازمند ایجاد تشکیلات سیاسی و نظامی است. شوراهای ولسوالی با شناخت عمیقی که از هر قریه دارند، می‌توانند نقش مهم را هم در ارایۀ خدمات به سطح قریۀ ایفا و مسوولین امنیتی هر قریه را به نهادهای امنیتی معرفی نمایند؛ چون در کشور ما بیش از (٣۵٠٠٠) هزار قریه و در حدود (٣۶۵) ولسوالی موجود است. بناءً تنظیم و ترتیب این همه واحدهای اداری و قریه‌ها از نظر ایجاد تشکیلات سیاسی و نظامی برای نهادهای امنیتی چون وزارت دفاع و وزارت داخله ممکن نیست. لذا ضرورت ایجاد تشکیل جداگانه‌یی به نام «وزارت دفاع خودی» احساس می‌شود که مسوولیت آن صرفاً ایجاد چنین تشکیلاتی باشدو برای این منظور، از قوت و نیروی مردمی برای دفاع قریه‌ها و راه‌هایی بین ولسوالی‌ها کار بگیرد.
در وضعیت فعلی در حدود (١۵٠٠٠) هزار قریه در کل کشور تحت تسلط طالبان قرار دارند. برای پاک سازی آن ها هم به کار سیاسی ضرورت است و هم به کار نظامی که هر دوی این مسوولیت را باید همین تشکیلات جدید به نام «وزارت دفاع خودی» به عهده گیرد. همکاری شوراهای ولایتی و شوراهای ولسوالی با وزارت دفاع خودی، در امر ارایۀ خدمات در سطح قریه و پیشبرد کارهای سیاسی بسیار مهم است.
«
وزارت دفاع خودی» در همکاری با شوراهای ولسوالی‌ها می‌تواند در قریه نفوذ سیاسی کند و هسته‌های سیاسی متشکل از جوانان، روحانیون و ریش‌سفیدان را سازماندهی نماید. این هسته‌های سیاسی باید پروگرام‌های تبلیغاتی بر ضد تروریست‌ها و حامیان خارجی شان داشته باشند و احساسات وطن‌دوستی و ملی گرایی را در بین مردم قریه تقویت و تشویق نمایند. در عین زمان، مردم قریه را از نظر ذهنی و مسوولیت‌های دینی، آمادۀ مبارزه علیه تروریست‌ها سازند.
به این ترتیب ما میتوانیم هم از نظر فکری و ذهنی و هم از طریق ارایه خدمات، وفاداری مردم را نسبت به نظام سیاسی جلب نماییم و اجازه ندهیم که تروریست‌ها، با تحریف حقایق، مشروعیت خود را بالای مردم بقبولانند. وزارت دفاع خودی، با استفاده از مردم محل و همکاری شوراهای ولسوالی‌ها می‌تواند سازماندهی نظامی را هم در سطح قریه و هم در راه‌های ارتباطی که قریه را با ولسوالی ارتباط میدهد به وجود آورد. وقتی ولسوالی‌ها امنیت پیدا کرد، ولایات نیز مصون باقی می‌مانند. در همچو حالتی به لشکر کشی‌های طولانی اردو نیاز پیدا نمی‌شود. اگر احیاناً در قریه‌یی مردم نتوانند از قریۀ خود در برابر طالبان دفاع کنند، به یک قطعه کماندویی و قوت‌های دیسانت ضرورت پیدا خواهد شد نه به کاروان‌های پر مصرف و طویل اردو. به هر ترتیب، دخیل ساختن مردم در تامین امنیت قرا و قصبات و ولسوالی‌ها، در جنگ‌های ضد شورشگری، یک اصل است. اینکار نیازمند غیر متمرکزسازی جنگ یا محلی‌سازی جنگ در کشور ما است.
در مورد اینکه چه نوع رابطه‌یی بین شوراهای ولایتی، شوراهای ولسوالی و مراکز نظامی حکومت و مراکز «دفاع خودی» در سطح ولایات و ولسوالی‌ها وجود داشته باشد، به هماهنگی کامل بین ارگان‌های محل، نهادهای امنیتی و مراکز دفاع خودی ارتباط می‌گیرد. همه گروه‌هایی که در شرایط فعلی، تحت نام ملیشه‌های محلی کار می‌کنند، باید در چوکات وزارت دفاع خودی تنظیم شوند و از یونیفورم به خصوص برخوردار باشند. این ملیشه‌ها با سپری شدن زمان به گروه‌های منظم نظامی تبدیل خواهند شد که هم از نظر سازماندهی و گرفتن دستور با مرکز فرماندهی وزارت (دفاع خودی) در ارتباط می‌باشند و هم بعد از یک مدت زمان ما شاهد موجودیت گروه‌های نا منظم نظامی در قرا و قصبات نخواهیم بود. در عین زمان، تغییر و تبدیل فرماندهان در سطح محلات، مربوط به وزارت دفاع خودی خواهد شد.
با اینکار هم تروریست‌ها را می‌توانیم شکست بدهیم و هم گروه‌های نامنظم نظامی قریه‌ها را به گروه‌های منظم و با دسپلین تبدیل نماییم. به هر صورت، در جنگ فعلی، ما ضرورت مبرم به کار سیاسی، کار نظامی و ارایۀ خدمات در قریه‌ها و ولسوالی‌ها داریم. پیشبرد همه این امور نیازمند تشکیل سیاسی نظامی تحت عنوان دفاع خودی است تا توانسته باشیم مردم را در واحدهای اداری خورد و کلان بر ضد تروریست‌ها و کشورهای حامی تروریزم بسیج سازیم. بسیج مردم در برابر تروریست‌ها، نیازمند تقویت مفکورۀ ملی‌گرایی در محور منافع ملی کشور است که هم سبب تقویت رشته‌های وحدت ملی در بین اقوام کشور شود و هم همه اقوام کشور را در یک جهت سیاسی که دفاع از کشور و رفتن به سوی یک جامعه مدرن است، تشویق و رهبری کنیم
نويسنده: احمدضیاء مسعود


Friday, October 20, 2017

رقابت درانی ها و غلجایی ها در متن قدرت


رقابت درانی ها و غلجایی ها در متن قدرت
محراب نوابی فعال سیاسی

دنباله روی غیر پشتون تباران در حاشیه قدرت.
صف بندی های جدید در چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری سال۲۰۱۹ م برای پنج سال آینده از همین اکنون در حال شکل گیری است.
دیده می شود که اشرف غنی و حامد کرزی، مصروف رایزنی و چانه زنی با شخصیت ها و افراد بانفوذ سیاسی اند ـ تا در انتخابات پیش رو بتواند از ظرفیت سیاسی و نیرو انسانی آنها در جهت سمت و سو دادن انتخابات به نفع خود استفاده کنند.
بعد از تاسیس حکومت مستقل در خراسان بدست احمد شاه ابدالی(درانی) درسال ۱۷۴۷ خورشید، به استثنایی دوره کوتاه امیرحبیب الله کلکانی، آخرین مهره آنها (سردار محمد داود) به واسطه افراد نور محمد تره کی و حفیظ الله امین غلجایی تیرباران شد و به سلسله درانی ها موقتن پایان داده شد.
حاکمیت غلجایی ها به استثنایی حکومت مجاهدین به ریاست استاد برهان الدین ربانی تاجیک تبار الی سقوط امارات طالبان که عمدتن غلجایی بودند ادامه پیدا کرد ـ تا اینکه حامد کرزی درانی را امریکایی ها در کنفرانس بن تحمیل نیروهای جبهه متحد ملی کردند و این پیام روشنی طرف امریکایی ها به طالبان بود.
اشرف غنی در انتخابات ۲۰۱۴ با مهندسی و تقلب آرایی انتخاباتی توانست برمسند قدرت تکیه زند. او در اولین اقدام به تضعیف موتلفین خود جنرال دوستم، احمد ضیا مسعود و رقیب انتخاباتی خود داکتر عبدالله اقدام كرد و توافق سیاسی حکومت وحدت ملی را زیر سوال برد.
در حال حاضر گزینش اعضای کمیسیون انتخاباتی منحیث حربه ی قوی در اختیار اشرف غنی است. هرچند کرزی و برخی دیگر شخصیت های سیاسی خواستار عزل اعضای کمیسیون انتخاباتی شده اند ـ تا دسترسی تیم حاکم را در مهندسی انتخابات محدود سازند، اما به این خواست شان تا حال جواب مثبت داده نشده است.
حالا اشرف غنی و حامد کرزی در یک رقابت تنگاتنگ در انتخابات ۲۰۱۹ صف آرایی دارند، تا بار دیگر از موقف عشیره یی خود بهره ببرند و غیر پشتون تباران را منحیث مغزن رایی استفاده کنند و به دنبال خودشان بکشانند.
غیر پشتون تباران با ذهنیت تلقین شده از طرف لابی های استخباراتی وحلقات خاص در کشور اقلیت ها (افغانستان)، حضانت قوم پشتون را منحیث قوم بزرگ قبول کرده اند و به دنبال آنها می روند تا به"عوض قدرت سیاسی، منصب سیاسی نصیب شان شود".
اکنون سوال اینجاست که چرا غیر پشتون تباران به تابوی استبداد قدرت قومی خاتمه نمی دهند؟ در حالی که بانک رای که برد آنها را در انتخابات تضمین می کند در شمال کشور است؛ زیرا پشتونها به دلایل زیرین اکثرن حاضر به استعمال رای خود بگونه مشروع آن نیستند:
1- عدم امنیت در مناطق جنوب کشور
2- کمرنگ بودن حضور زنان در روند انتخابات
3- بینش تند افراطی در رابطه به حضور در انتخابات
اعضای احتمالی تیم اشرف غنی:
1 – تیم تحول و تداوم (اشرف غنی)
2 ـ تیم اصلاحات و همگرایی که بعدن تغییر نام داد به ایتلاف ملی(عبدالله عبدالله)
3 – تیم حق و عدالت (حنیف اتمر)
4 حزب اسلامی (گلبدین حکمتیار)
5 حمایت پشت پرده امریکایی ها
اعضای احتمالی تیم حامد کرزی:
1- تیم آقای کرزی
2- وفاق ملی؛ احمد ولی مسعود ؛ پسر احمد شاه مسعود( احمد مسعود)
3- حراست و ثبات؛استاد سیاف؛ قانونی؛ بسم الله خان و...
4- ایتلاف نجات برای افغانستان؛ جنرال دوستم؛ استاد عطا محمد نور؛ استاد محقق؛ صلاح الدین ربانی ... و
5- احمد ضیا مسعود
6- پسر مارشال فهیم
7- زلمی خلیل زاد
در آینده نچندان دور نتیجه این زور آزمایی که به جنگ سرد بی شباهت نیست معلوم خواهد شد. در هر صورت بازنده اصلی٬ کسانی اند که نشسته اند تا دیگران به قد و قامت شان لباس سیاسی بدوزند.
این نوشته منحیث فرضیه قرین به حقیقت است که با مطرح شدن منفعت های سیاسی و گرایش های قومی در آیند تغییراتی را ما شاهد خواهیم بود.
محراب نوابی
ناروی
١٢ اكتوبر ٢٠١٧


Sunday, September 10, 2017

خطاب به رهبران تاجیک!!!

 من از نسل جوان که خود جوش از آرمان های قهرمان دفاع میکنند بسیار خوش هستم ولی از اینکه بزرگان برایشان رحم ندارند و همیشه در فکر اهداف خود هستند دل گیر میشوم  آیا هدف و آرمان فرمانده مسعود حرف بود یا عمل کدامش ؟؟؟

  

حادثه امروز

مهمان نوازی و هم پذیری مردم و دولت ایران در قبال مردم افغانستان

  عنوان مقاله: مهمان‌نوازی و هم‌پذیری مردم و دولت ایران نسبت به مردم افغانستان قلم داکتر محمد سیر نیکزاد ایران از دیرباز به‌عنوان یکی از...